سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
           
 

 

به گزارش باشگاه خبرنگاران؛ یک دختر 10 ساله انگلیسی که در مدرسه کمک‌های اولیه را یادگرفته بود و مستندهای پزشکی را از طریق کامپیوتر نگاه کرده بود به نجات جان مادر خود و نوزاد دختر بدنیا آمده‌اش پرداخت. 

 

دختر شجاع 10 ساله خواهرش را به دنیا آورد

گفتنی است، مادر این دختر باهوش که صاحب 3 فرزند دیگر نیز است در ماه آخر بارداری به طور ناگهانی دو هفته زودتر با درد شدید و پاره شدن کیسه آب خود مواجه شد.

فرزند بیشتر زندگی بهتر
بررسی‌ها نشان می‌دهند، این دختر کوچک پس از آگاه شدن از شرایط جسمی وخیم مادر خود و درحالی که پدر وی در حال تماس با اورژانس برای آمدن آمبولانس بود به کمک مادر خود شتافت و پس از بدنیا آمدن نوزاد به سرعت بند ناف نوزاد را پاره کرده به او تنفس داده است.

در حالی که پدر همچنان سعی در تماس تلفنی داشته دختر کوچک خواهر خود را در میان یک حوله پیچیده و به مادر خود تحویل داد.

پس از حدود 10دقیقه آمبولانس بیمارستان به خانه رسیده اما تنها به انتقال مادر و نوزاد به بیمارستان برای انجام معاینات بیشتر پرداخته وگرنه کودک بدنیا آمده بود.

مادر این کودک جان خود و فرزند تازه‌اش را مدیون ذکاوت و شجاعت کودک ده ساله خود دانسته و به او افتخار می‌کند.

در حال حاضر مادر و کودک هر دو از سلامت مطلوبی برخودار هستند.

 

پ.ن1: سلام! بعد از ماه ها دوباره برگشتم. راستش وبلاگم که فیلتر شده بود واقعا دل و دماغ نوشتن نداشتم. واقعا عجیبه نه؟! برادران ارزشی فیلترچی از بین این همه سایت دانلود انواع فیلم و تبلیغ لباس و بازیگران خارجی و داخلی و انواع وبلاگهای شبه های پراکنی گیر داده بودند به وبلاگی که جرمش ... هعی! چیزی نگم بهتره... چقدر یاد این ضرب المثل افتادم که میگه: "سنگها را بسته و سگها را رها نموده اند" !!

 

پ.ن2: به نظرم لبّ مطلب بالا و نکته ی مهم و جالبش، چیزی نیست که در تیتر خبر گفته شده، بلکه اون جمله ای هست که به رنگ نارنجی نوشته شده. یک زن امروزیِ انگلیسی با پنج فرزند رو مقایسه کنید با زنان امروزی ایرانی که حتی حوصله و تحمل دو بچه رو هم ندارند...! واقعا به چه سمتی داریم میریم...؟



  • معلوم الحال مجهول الهویه ( یکشنبه 94/2/6 :: ساعت 10:42 صبح)


    بیانات رهبری در دیدار جمعی از بانوان برگزیده کشوریک جهت دیگر در اینکه ما بایستی از نگاه غربی در مسئله‌ی زن پرهیز کنیم، این است: در نگاه غربی زن وسیله‌ای برای اطفای شهوت است؛ این غیر قابل کتمان است. این را اگر کسی ادّعا بکند ممکن است کسانی جنجال کنند که نه آقا این‌جور نیست؛ لیکن زندگی آنها را که انسان نگاه میکند، اساساً این نگاه حاکم است. در محیط اجتماعی هرچه زن پوشش کمتری داشته باشد، مطلوب‌تر است. در مورد مرد این حرف را نمیزنند؛ در مهمانی رسمی، مرد بایستی با لباس کامل، پاپیون زده و کت و شلوار پوشیده و احیاناً لباس رسمی وارد بشود؛ امّا خانمها در این مهمانی‌های رسمی بایستی به شکل دیگری ظاهر بشوند؛ این جز برای اینکه چشم هرزه‌ی هوس‌آلود مرد بهره‌مند بشود، هیچ فلسفه‌ی دیگری و حکمت دیگری ندارد؛ امروز در دنیای غرب این‌جوری است؛ و عملاً بزرگ‌ترین ظلمی که امروز در دنیای غرب به زنان میشود، از این قبیل است.

    ( بیانات در دیدار جمعی از بانوان برگزیده کشور 1393/01/30 )

     

     

    پی نوشت:

    جالبه که در فستیوال های فیلم غربی با شیطنت هر چه تمام تر بازیگران و کارگردانان ما رو هم به عناوین مختلف مثل فیلم برتر یا داوری یا بازیگر برگزیده و ... دعوت می کنند تا در پازلی که براشون چیده اند اونا رو وارد حاشیه هایی کنند که خودشون میخوان. کاش اهالی سینمای ما هشیارتر باشن اینقدر راحت در دامشون نیفتند...



  • معلوم الحال مجهول الهویه ( یکشنبه 93/3/4 :: ساعت 8:50 عصر)


    این روزها که اینترنت در اقصی نقاط کشور نفوذ کرده و همه گیر شده، خیلی از کارها در بستر این ابزار مدرن انجام میشه. که یکی از این کارها "تجارت" و خرید و فروش اینترنتی هست.
    خرید و فروش اینترنتی مزایای زیادی داره، هم برای فروشنده و هم برای خریدار. برای مثال به چند مورد اشاره می کنیم:


    برای فروشنده:
    * فروش آسان کالای خود در هر مکان و شرایطی و بدون نیاز به پرداخت اجاره های سنگین
    * داشتن مشتریانی چندین برابر مشتریان محلی و محدود
    * فروش 24 ساعته و بدون محدودیت زمانی.

    برای خریدار:
    * پیدا کردن و دسترسی به کالایی که در فروشگاه های محل خود موجود نیست.
    * داشتن قدرت انتخاب بین فروشگاه های مختلف برای خریدی بهتر و ارزانتر.
    * آشنایی با کالاهای مفیدی که تا پیش از این از وجود آنها بی اطلاع بوده و...


    البته این نوع از تجارت، معایبی هم داره که یکی از مهمترین آنها "کلاهبرداری" هایی ست که افراد سودجو در قالب فروش اینترنتی انجام میدهند.

    می خواهم از مطالب بالا این نتیجه را بگیرم که یک خرید اینترنتی خوب، خریدی ست که ارزان، باکیفیت و از فروشگاهی مطمئن صورت بگیرد.

    به نظر من یکی از فروشگاه هایی که دارای تمامی فاکتورهای بالاست و گوی رقابت رو از بسیاری از فروشگاه های دیگر ربوده، فروشگاه سایت راسخون هست.
    تنوع محصولات، ارزان بودن آنها و اطمینان از سلامت فروشگاه، فاکتورهایی هستند که خیلی ها راجذب این سایت کرده و می کند.
    شما هم اگر سری به این سایت بزنید، مثل من و خیلی های دیگه از قیمت بسیار نازل بسیاری از اجناس (مخصوصا محصولات نرم افزاری) تعجب خواهید کرد

    محصولات ارزان راسخون

    همانطور که در شکل بالا هم می بینید، قیمت این کالاها حتی به اندازه دی.وی.دی خالی شون هم نیست!
    البته برای خرید کالای موردنظر، علاوه بر این هزینه مختصر، امتیازاتی به نام "حسنه" هم باید کسب کنیم که اگر کسی زرنگ باشه در هر روز میتونه براحتی ده ها و حتی صدها حسنه جمع آوری کنه.
    امیدوارم شما هم مثل من، از راسخون گردی و خرید از فروشگاهش لذت ببرید...

     



  • معلوم الحال مجهول الهویه ( یکشنبه 92/12/11 :: ساعت 7:18 عصر)


     

    عینک شاه ، عینک امام

    ...حالا این دو عینک روی میز شماست، هر کدام را که می‌پسندید بردارید و بر چشم بزنید...

     

    [شاه] 

    "ملکه فُوزیه و ملکه ثُریا به دفعات شاه را تهدید کردند که اگر به زن‌بارگی خود در محافل خصوصی ادامه دهد از او جدا خواهند شد" (ماروین زونیس،شکست‌شاهانه،ص108)

    [امام]

    "اسلام خواسته است زن مَلعَبه دست مرد نباشد، اسلام خواسته است زن و مرد ّحیثیّت انسانی‌شان محفوظ‌ باشد" (صحیفه‌امام،ج5،مصاحبه با‌نشریه‌لبنانی‌اَمَل) 

     

    ---------------

     

    [شاه]

    "شاه: این فرح مثل سایه دنبال من است و من در خلوت هم حق ندارم زن غریبه ایی را ببوسم" (خاطرات اردشیر زاهدی،25سال درکنارشاه،ص173)

    [امام]

    "ما نمی‌توانیم و اسلام نمی‌خواهد که زن به عنوان یک شیئ و یک عروسک در دست مرد باشد، اسلام می‌خواهد شخصیت زن را حفظ کند و از او انسانی جدی و کارآمد بسازد" (صحیفه امام،ج5،مصاحبه با کِرکُِکروُفت(استاد دانشگاه روُتِکرزآمریکادرباره‌اسلام) 

     

    ---------------

     

    [شاه]

    "پسرم محمد رضا در برابر دختران موطلایی تسلیم محض بود" (تاج الملوک،ملکه پهلوی،ص364) ..."اعلی‌حضرت بنحو افراطی و غیر قابل باور به زنان و دختران موطلایی علاقمند بود و هر وقت دختر موطلایی می‌دید به وضوح دست و پایش می‌لرزید" (خاطرات‌اردشیرزاهدی، 25 سال‌درکنارشاه،ص154-155)

    [امام]

    "ماهرگز اجازه نمی‌دهیم تا زنان فقط شیئی برای مردان و آلت هوسرانی باشند" (صحیفه‌امام،ج5،مصاحبه‌باکرککروفت) / زنان از نظر اسلام نقش حساسی در بنای جامعه اسلامی دارند و اسلام زن را تا حدّی ارتقا می‌دهد که او بتواند مقام انسانی خود را در جامعه باز یابد (صحیفه امام،ج4،مصاحبه‌بامجله‌القومی‌العربی) 

     

    --------------

     

    [شاه]

    "محمدرضا در سوییس، وقتی هنوز مجرّد بود خیلی از اوقاتش را با زنان و دختران می‌گذراند، رضاخان بفکر افتاد تا برایش زن بگیرد، فُوزیه دختر ملک ف?اد-پادشاه مصر- را برایش گرفتند، ولی بعد از چند ماه بخاطر آنکه فُوزیه بچه پسر نیاورد او را طلاق داد. در سال 1329 بعد از روابط طولانی با دختران مختلف، سرانجام با "ثریا" ازدواج کرد، اما ثریا بچه دار نشد و بعد از 7 سال محمدرضا او را هم طلاق داد، یکسال بعد با فرح ازدواج کرد، ازدواجی که همیشه با دعوا و جنگ آمیخته بود، در تمام این مدت با زنان دیگری رابطه داشت که نام عده ایی از آنان بدین قرار است: طلا، پروین غفاری، گیتی خطیر، گیلدا، سوفیا لورن، برخی زنان محافظش و ..." (کتاب پدر و پسر، محمد طلوع و سقوط سلطنت پهلوی، خاطرات حسین فردوست، دربار به‌روایت‌دربار،ص13-30) 

    [امام]

    "بخشی از نامه امام(ره) به یگانه همسرش که یک عمر یار و همراه آن مرد بزرگ درتمام سختی‌ها و ناملایمات بود: 

    " تصدّقت شوم، الهی قربانت بروم، در این مدّت که مُبتلای به جُدایی از آن نور چشم عزیز و قوّت قلبم گردیدم، مُتذکّر شما هستم و صورت زیبایت در آیینه قلبم مَنقوُش است.

    عزیزم، امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. [حالِ] من با هر شدّتی باشد می‌گذرد؛ ولی به حمدالله تاکنون هرچه پیش آمد، خوش بوده و الان در شهر زیبای بیروت هستم. حقیقتا جای شما خالی است، فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراهم نیست که این منظره عالی به دل بچسبد "

    (صحیفه‌امام،ج1،نامه‌به‌خانم‌خدیجه‌ثقفی)

     

    پ.ن:

    1- نامه حضرت امام به همسرشان در سفر تبعید نوشته شده است 

    2-عظمت امام بالاتر از آن است که بخواهیم آن مرد بزرگ را با انسان نماهایی مثل محمد رضا پهلوی مقایسه کنیم... غرض بیان تفاوت دیدگاه بود...

     

    منبع

     



  • معلوم الحال مجهول الهویه ( شنبه 92/11/19 :: ساعت 9:22 عصر)


    بعله! به لطف دولت اعتدال(!)، مسئولین افراطی یکی یکی (و نه اتوبوسی!) دارن عزل میشن. و این از برکت کلیدی ست که به قول شریعتمداری، این روزها تبدیل به "سوئیچ بولدوزر" شده!

     

    داشتم مصاحبه ی رئیس معزول دانشگاه طباطبایی رو با مشرق میخوندم (+) که قسمت هایی از اون برام خیلی جالب بود. شما هم بخونید تا مثل من، با تعریف جدید واژه های اعتدال و افراط آشنا بشید:


    ... درباره جدا شدن کلاس‌ها و ... فکر کنم شما اولین دانشگاهی هستید که این کار را انجام دادید، یعنی کلاس‌های دختران و پسران را مجزا کردید؛ چرا؟ چطور شد که این تصمیم را گرفتید؟ چون می‌دانید خیلی‌ها در برابر این کار شما موضع گرفتند ... حالا این کار نتیجه‌ای هم داشته است؟

    البته که نتیجه داشته، من با هر کسی که در این زمینه شبهه‌ای داشته باشد حاضرم صحبت کنم و کاملاً با دلیل، با آمار و ارقام، با تجربه‌هایی که در این چند سال نصیبمان شد، او را قانع کنم که این کار، علاوه بر اینکه مطابق نص صریح قانون است، خیلی هم مفید و کارآمد است.

    یادتان هست دو سال قبل، سه سال قبل، سعادت آباد، پل مدیریت؛ آن پسر 28 ضربه چاقو زد به آن دختر خانم. متأسفانه هر دوی آنها دانشجوی ما بودند. دانشجوی دانشکده ادبیات ما بودند. اولش یک خرده جراید دلسوزی کردند و گفتند باید ریشه مشکلات را پیدا کرد اما آخرش چه شد، تمام شد. آن پسر را هم اعدام کردند؛ خدا شاهد است وقتی من پدرش را دیدم آتش گرفتم، یک پیرمرد رنج دیده و زحمت کشیده؛ آخرش چه شد؟ هیچی. آیا اصل مسأله پاک شد؟ ما ریشه‌یابی کردیم، دیدیم این‌ها کنار هم در کلاس نشسته‌اند، گفت‌و‌گویی کرده‌اند، خنده‌ای کرده‌اند، پیامکی داده‌اند، پیامکی گرفته‌اند، جزوه‌ای و از این جور چیزها. این پسر خیال کرده است این دختر دلش او را می‌خواهد. بعد رفته خواستگاری و جواب منفی شنیده، بعدش هم تهدید کرده و باقی ماجرا. این که ما آمدیم ساماندهی کلاسها را انجام دادیم به خاطر جلوگیری از همین مفاسد است.

     

    مادری آمد این جا پیش من گریه می‌کرد، می‌گفت آقای شریعتی دخترم هم شوهر دارد، هم بچه دارد؛ اما یک پسر دانشجو نشسته است زیر پایش دارد از بین می‌بردش. رفتم هر دو را آوردم این جا با آنها صحبت کردم. دیدم خانم فوق لیسانس است، پسر لیسانس. متعجب بودم چه طور شده است که این زن فوق لیسانس با یک پسر لیسانس همنشین شده! از خودش پرسیدم، گفت من چند درس پیش نیاز داشتم، من را فرستادند درس‌های پیش نیاز را در گروه این‌ها بگیرم و کنار این پسر نشستم و... مادرش که آمده بود پیش من، گریه می‌کرد؛ می‌گفت بعضی شب‌ها 5 ساعت ، 6 ساعت تلفن به هم می‌زنند، کار بالا گرفته و شوهر این زن شکایت کرده است و ماجرایی که این خانواده را از هم پاشیده است. ما نمی‌دانیم که این‌ها چه تبعات اجتماعی در زندگی‌شان و بچه‌شان دارد. این‌ها را من با چه زبانی بگویم! به چه کسی بگویم! بلند شوم بروم به مردم بگویم!

     

    حالا ما این جا چه کار کنیم؟ همین طور بایستم بگویم من رئیس هستم و دلم به این خوش باشد! این‌هایی که عرض کردم فقط چند نمونه بود؛ ما همه این‌ها را دیدیم و اقدام کردیم برای حل ریشه مشکلات. حالا بعضی‌ها دائم در بوق و کرنا می‌کنند نه چیزی نبود. یعنی چه که چیزی نبود! آیا نگاه کردید که چیزی هست یا نیست؟ چه طور ما می‌بینیم، شما نمی‌بینید؟ شما چشمتان را به کوری زده‌اید یا کورچشمی پیدا کرده‌اید.

     

    شواری عالی انقلاب فرهنگی قانون گذاشته است که اگر دانشگاهی توان دارد، کلاس‌ها را جدا کند. این قانون برای امسال و پارسال هم نیست، برای بیش از 20 سال قبل است. بنده احساس کردم دانشگاه ما هم توان این کار را دارد و هم شرایط این کار را، مسائل مالی اش هم که بهتر شده است. آمدم کلاس‌ها را جدا کردم. شما الان دفترچه‌های انتخاب رشته را بگیرید، ما در دفترچه‌ها چهار سال است داریم می‌نویسیم روزانه 15 پسر، 15 دختر، شبانه 15 پسر، 15 دختر. همه دفترچه‌هایمان همین طور است. در مجموع در هر کلاس می‌شود 30 دختر، 30 پسر. بازده کلاس‌هایمان بالا رفته است. استاد به من می‌گوید آقای شریعتی! خدا پدرت را بیامرزد، تو باعث شدی که ما سر کلاس که می‌رویم مثال دخترها را از خودشان بزنیم، پسرها را از خودشان. حالا مطابق شأن خودشان سر کلاس حرف می‌زنیم. تعارف که نداریم! دخترها می‌آیند می‌گویند به ما عزت دادید، ما می‌رفتیم پای تخته گزارش بدهیم، سمینار بدهیم، از آن ته کلاس متلک به ما می‌گفتند آب می‌شدیم پای تخته از خجالت. حالا به طور کامل سؤالاتمان را می‌پرسیم، کنفرانس‌مان را هم می‌دهیم، هیچ کسی هم نیست که به ما متلک بگوید و بسیار بسیار راضی‌اند از کلاس‌ها.

     

    فواید این کار را در رشد کیفی دانشجویان هم می‌بینیم، برای مثال از وقتی این کار را کردیم معدل‌های دانشجویان تا دو نمره رشد کرده است، قبولی‌های ما زیاد شده است. ما سال اول بیش از 1200 مشروطی داشتیم، کلاس‌ها را که مجزا کردیم به کمتر از 600 نفر رسید. یعنی نصف شد حتی کمتر از نصف. این همه استدلال پای این کار هست، خانواده‌ها تشکر می‌کنند، دخترها تشکر می‌کنند، اساتید تشکر می‌کنند. بروید آمار کمیته انضباطی را ببینید، آن زمان اگر نگاه کنید ده‌ها پرونده داشتیم از مسائل مختلف اما الان ما پرونده‌ای در کمیته انضباطی نداریم، به حداقل رسیده است. چرا؟ چون تا پیش از این کار، عملا آتش و پنبه را کنار هم می‌گذاشتیم و انتظار داشتیم اتفاقی نیفتد! طبیعت و سرشت این است که پالس روانی به هم داده می‌شود. چرا اسلام گفته است اگر خانمی جایی نشست و بلند شد، آقا ننشیند جایش. چرا؟ برای این که این گرما و این آثار روانی منتقل می‌شود.

    اختلاط دختر و پسر دانشجو

    الحمدلله امسال سال چهارم است که این کار اجرا می‌شود. البته دولت قبل هم یک کم با ما در این قضیه مسأله داشت، یک روزی به ما گفتند آقای شریعتی! شنیدیم می‌خواهید کلاس‌ها را جدا کنید؛ گفتم دیر شنیدید! سه سال است که این کار را کرده‌ایم. آثارش را هم برایشان توضیح دادم، تعجب کردند و قانع شدند.

     

    من این را به که بگویم! روزی که ما آمدیم، در دانشکده حقوق، بر سر یک دختر چهار تا پسر چاقو کشیدند! باور می‌کنید؟ در دانشگاه چاقو کشیدند! رئیس دانشکده می‌داند، استادهایش می‌دانند؛ موقع امتحانات خرداد بود در همین حیاطی که دارید می‌بینید این اتفاق افتاد، اما خدا را گواه می‌گیرم بروید همان حیاط را نگاه کنید، اصلاً همه دانشگاه را نگاه کنید؛ می‌بینید دخترها یک گوشه نشسته‌اند بین دو امتحان سؤال می‌کنند، درس می‌خوانند؛ پسرها هم آن طرف درسشان را می‌خوانند، نه این‌ها به آنها کار دارند، نه آن‌ها به این‌ها. این‌ برای من ارزش است، من سجده شکر به جا آوردم. ورودم آن طور بود و امروز این طور است؛ این برای من خیلی ارزش است. من الان احساس می‌کنم آرامم. خدا را شاهد می‌گیرم، آرامش دارم.
    شما بروید در دانشگاه بچرخید، نگاه کنید این رفت و آمدها چه طور شده است. دیگر ارتباطات مثل آن روزها نیست؛ حواسشان به درس است، آن روز به بهانه جزوه، به این بهانه که استاد چه گفت؟ سؤال چه بود؟ برخی ارتباطات ناسالم برقرار می‌شد، پشت سر این ارتباطات مسائل بعدی بود که یک مقدار اندکی را برای شما گفتم. حالا بعضی‌ها جنجال می‌کنند؛ در روزنامه و سایت‌هایشان غیر منصفانه علیه ما می‌نویسند! حتی حاضر نیستند بیایند دلایل ما را بشنوند! یک طرفه به قاضی می‌روند، حکم صادر می‌کنند و علیه ما تیتر می‌زنند.

     

    نظر بعضی این است که حالا شما اینجا جلویش را گرفتید، آنها می‌روند در خیابان و کار خودشان را می‌کنند ...

    این دیگر از آن استدلال‌های عجیب و غریب است! واقعا ما باید دانشگاه را مرکزی بکنیم برای این که دخترها و پسرها در خیابان نروند و ... ! خیابان به عهده من نیست، مسئول خودش را دارد. بنده وظیفه‌ام این جاست؛ در این جا جلویش را بگیرم، خیابان هم هر کسی مسئولش است، انجام دهد. خدایا تو شاهد باش، با زبان روزه دارم می‌گویم، تا حالا هر چه دختر آمده است پیش من، اظهار رضایت کرده است. بعضی پسرها هم راضی‌اند، البته نه همه آنها!

     

    بعضی پسرها هم دائم از من سؤال می‌کنند آقای شریعتی ما می‌خواهیم شما را ببینیم. می‌گویم چه کار دارید؟ می‌خواهیم نمره مان را ببنیم. تعجب کردم! خب نمره را باید از استاد بگیرند، مدیر گروه هست، رئیس دانشکده هست. بعد دیدم یک چیزی در دلش دارد، یک حرفی دارد. گفتم حرف آخرت را بگو. گفت پس ما کی با این دخترها آشنا شویم؟ گفتم خب حالا فهمیدم، من یک راهی به شما می‌گویم. می‌روی به مادرت سلام من را می‌رسانی و می‌گویی این آقا سید گفت برو در بین اقوام و آشنایان و محله‌ها بچرخ یک دختر خوب برای من پیدا کن و برای من زن بگیر. راه حلش این است و الا با این ارتباطاتی که شما در دانشگاه پیدا می‌کنید، چهار روز دیگر از هم جدا می‌شوید. شما بروید از معاونت دانشجویی بپرسید این ازدواج‌هایی که از آشنایی در کلاس و دانشگاه شروع می‌شود چقدر دوام دارد؟ اکثرشان به طلاق منجر می‌شود. همدیگر را در دانشگاه می‌بینند دلبستگی پیدا می‌شود، چهار روز دیگر یک چاخان‌تر و یک آدم پررو‌تری پیدا می‌شود حرف‌های دیگری می‌زند و این‌ها از هم جدا می‌شوند.

     

     



  • معلوم الحال مجهول الهویه ( چهارشنبه 92/6/13 :: ساعت 10:24 عصر)


    واقعا عجیبه! ... عجیب و متناقض. حرف و عمل اغلب کسانی رو میگم که ادعاهای ناسیونالیستی و ایرانی گری شون گوش عالم رو کر کرده ولی در عمل هیچ ارزشی برای "ایران" قائل نیستند.

    تناقض در رفتار و گفتار این عزیزان، علامت سوال های سنگینی (که بعضا وزنشون تا چند کیلو هم میرسه!) در ذهنم ایجاد کرده. واقعا برام سواله:

    چرا کسانی که بیشتر از همه ادعای وطن دوستی و به قول خودشون "وطن پرستی" دارند، وقتی ناقوس جنگ به صدا در اومد و خاک ایران مورد تجاوز قرار گرفت، نه تنها تفنگی برای دفاع برنداشتند بلکه یا این هشت سال به سوراخ موشی خزیدند و یا اگه دستشون به دهنشون می رسید، فرار را به قرار ترجیح دادند و با یه پرواز...

    جانم فدای ایران

    چرا روشنفکرانی که ادعای ملی گرایی دارند، بیشتر از دیگران به زبان ملی بی توجهی می کنند و با بکار بردن کلمات فرنگی در محاوراتشان، (آگاهانه یا ناآگاهانه) باعث رواج این واژه ها در زبان فارسی میشن؟ از کلمات ساده مثل اوکی، مرسی، تنکس، بای و غیره بگیرید تا اصطلاحات علمی و کاربردی که حتی در صورت داشتن معادل های زیبای فارسی باز هم مورد استفاده قرار می گیرند مثل مسیج، کیبورد، اسپلیت، اسپیکر، پلاگین و...

     

    چرا کسانی که ادعای توجه به آثار و رسم و رسومات باستانی را دارند و تمام رسومات باستانی را حتی در صورت خرافی بودن (مثل چهارشنبه سوری) زنده و گرامی می دارند، وقتی نوبت به "حجاب" دوران باستان میرسه سکوت می کنند و با بی توجهی رد میشن؟

    و حال آنکه بررسی‌ها نشان می‌دهد که پوشش تمام بدن در دوره‌های مختلف تاریخی چه نزد زنان و چه نزد مردان در ایران یک حقیقت بوده‌است و به هیچ وجه ایرانیان در برهنگی به سر نمی برده‌اند.ویل دورانت (تاریخ‌نگار مشهور غربی) معتقد است نقش پوشش و حجاب زنان در ایران باستان چنان برجسته‌است که می‌توان ایران را منشاء اصلی پراکندن حجاب در جهان دانست.

     

    چرا کسانی که ادعای ملی گرایی دارند کالاهای خارجی را به تولیدات ملی ترجیح میدن؟ و حال آنکه اکثریت مردم ژاپن در یک نظرسنجی گفته بودند که کالای داخلی رو حتی بر فرض کم کیفیت تر بودن، بر کالای خارجی ترجیح میدن. کاش این دوستان، ملی گرایی رو از ژاپنی ها یاد بگیرند...

     

    چرا در زمان حکومت پهلوی ها که عملاً کشور دست روشنفکران باستانگرا افتاده بود، آثار باستانی که حکم (شناسنامه ی یک کشور را دارند) به یغما رفتند و امتیاز استخراج و نگهداری شون به ثمن بخس در اختیار انگلیسی ها و فرانسوی ها گذاشته می شد؟

     

    اینجاست که آدم متوجه میشه اظهارات ناسیونالیستی بعضی ها، صرفاً بهانه ایست برای فرار از اسلام. "ایران" رو پر رنگ میکنند، تا به زعم خودشون "اسلام" رو کمرنگ کنند!
    و حال آنکه تجربه ثابت کرده اسلام نه تنها برای "ملیّت" ما زیان نداشته، بلکه سراسر سود و برکت بوده. ناسیونالیست های واقعی اون بچه حزب اللهی هایی بودند که سرشون رفت اما یک وجب از خاک کشورشون رو ندادند.

    ناسیونالیست، رزم آرا نیست که در تریبون رسمی کشور (در مخالفت با ملی شدن صنعت نفت) گفت: ایرانی جماعت، حتی نمی تواند یک لولهنگ (آفتابه) بسازد!
    ناسیونالیت واقعی امام است که با تقویت روحیه ملی گفت: ما باید این را بفهمیم که همه چیز هستیم واز هیچکس کم نداریم . ... شما خودتان جوانهایی هستید که میتوانید همه کارها را انجام بدهید .مخترعین ما میتوانند در سطح بالا اختراع بکنند ، مبتکرین ما میتوانند در سطح بالا ابتکار بکنند ، به شرط اینکه اعتماد، به نفس خودشان داشته باشند .

     

    وطن پرست، هویدا (نخست وزیر وقت ایران) نیست که بر اساس اسناد ساواک، وقتی در جلسه یکی از احزاب، از او درباره علت واگذاری بخشی از مملکت (بحرین) به اجانب سوال شد، پاسخ داد: «به هیچ کس مربوط نیست، دختر خودمان بود به هر کسی می‌خواستیم شوهرش دادیم!»
    وطن پرست(*) واقعی امام خمینی ست که فرمود: "ممالک اسلامی را باید حفظ کرد، دفاع از ممالک اسلامی جزء واجبات است."

     

    ملی‌گرا، شاه پهلوی نیست که اقتصاد ایران را به یک اقتصاد وابسته به غرب، مونتاژی و متکی به مستشاران خارجی تبدیل کرده بود و با طرح هایی مثل نوسازی و مدرنیزاسیون، فرهنگ مصرف گرایی را در ملت ایران نهادینه کرد.

    ملی گرای واقعی، امام خامنه ای ست که سال هاست کلماتی مثل "تولید ملی"، حمایت از کارگر ایرانی، سرمایه ایرانی، کالای داخلی و ... ورد زبانش شده:« ما گفتیم: تولید داخلى؛ کار ایرانى، سرمایه‌ى ایرانى. این معنایش این است که زرق و برق نامهاى فرنگى چشمها را به خودش جلب نکند. همه بدانند که این محصولى که دارند میخرند، می‌تواند یک کارگر ایرانى را برخوردار کند؛ می‌تواند او را محروم کند، یک کارگر خارجى را برخوردار کند. البته ما همه‌ى بشریت را دوست داریم، اما خب کارگر ایرانى دارد براى سربلندى این کشور تلاش می‌کند؛ جزو مغتنم و عزیز پیکره‌ى این ملت است؛ او را باید تأیید کرد، او را باید تقویت کرد. بعضى‌ها این را نمی‌فهمند و درک نمی‌کنند، یا برایشان نشانه‌ى تولید ایرانى و تولید خارجى فرق نمی‌کند؛ یا حتّى بعکس، به جاى اینکه دنبال نشانه‌ى تولید ایرانى بگردند، دنبال نشانه‌هاى تولید خارجى میگردند؛ این انحراف است، این خطا است. همه‌ى مردم مخاطب این بیانند.»(**)

     

    مَخلص کلام اینکه، وطن دوستی و عشق به ایران، به حرف نیست به عمل است، به دفاع جانانه است، به حفظ زبان و پوشش و فرهنگ و کالای خودمان است، همین و دیگر هیچ.

     

    پانوشت:
    * وطن‌پرستی، یک کلمه ی ایهام دار است که معنای اصلی اش در اینجا، پرستاری از وطن است نه پرستش آن

    ** بیانات در دیدار کارگران و فعالان بخش تولید کشور 07/02/1392

     

     



  • معلوم الحال مجهول الهویه ( جمعه 92/4/7 :: ساعت 7:45 عصر)


    دیروز احساس تکلیف‌ها، بوی شهادت می داد، اما امروز ...


    مادران، خواهران و همسران رزمنده ها نیز _احساس تکلیف_ کرده بودند.

    در حوالی اهواز چایخانه ای بود که دست کمی از خط مقدم جبهه ها نداشت...

    در آن چایخانه خانم‌ها، 8 سال، صبح تا شب لباس‌های همه رزمنده‌ها، ملحفه بیمارستان‌ها، اتاق‌های عمل و... را می‌شستند.

    پس از استفاده عراق از سلاح‌های شیمیایی تعدادی از لباس‌های شیمیایی شده هم به چایخانه می‌آید.

    و این خانم‌ها بدون اطلاع از شیمیایی بودن لباس‌ها، پس شستن آنها، خودشان نیز شیمیایی می‌شوند.

    و سال ها درد و رنج شیمیایی شدن را به جان می خرند تا به گفته خودشان دین خود را نسبت به این انقلاب اسلامی ادا کرده باشند.
    آنها نیز به نوعی _احساس تکلیف_ کرده بودند.

    زنان در جنگ تحمیلی

    زن مسلمان ایرانی

    زنان غیرتمند ایرانی

    پی نوشت: این خبر رو سایت مشرق زده بود در طعنه به سیاستمداران متعددی که همگی بخاطر "احساس تکلیف" و نه چیزی دیگه(!) وارد گود انتخابات شده و میشن.

    احساس تکلیف های  امروزی چقدر راحت و باکلاس و بی هزینه هستند...



  • معلوم الحال مجهول الهویه ( چهارشنبه 92/1/21 :: ساعت 11:56 صبح)


    بالاخره مجموعه زمانه تمام شد و اگرچه از همان قسمت های نخست قصد نوشتن نقدی بر آن داشتم، ولی مرتباً این کار را به تعویق می انداختم تا متهم به قضاوت عجولانه نشوم.

    سریال زمانه را از دو وجه مختلف می توان بررسی کرد: فنی و محتوایی.

    نقد وجه فنی زمانه، کار کارشناسان و  فیلمسازان است و بنده در این عرصه ورود پیدا نمی کنم. هر چند که اگر بخواهم به عنوان یک مخاطب عام در این باره نظر بدهم واقعا آنرا تحسین میکنم. فیلمنامه قوی و پر کشش، به همراه انتخاب خوب بازیگران و...

    اما ای کاش این فیلم "خوش ساخت"، به همین اندازه "خوش محتوا" هم می بود. متاسفانه این فیلم دارای نکات منفی بسیاری بود که فهرست وار به بعضی از آنها اشاره میکنم:

     

    سریال زمانه1.  تبلیغ اشرافی گری و سبک زندگی غربی:
    نمایش دائم و تبلیغ گونه ی خانه های مجلل و کاخ مانند، ماشین های مدل بالا، رستوران های شیک و گرانقیمت، ورزش های لوکس (مثل اسب سواری ، گلف و بیلیارد )، و خلاصه ترسیم با آب و تاب زندگی مرفه شمال تهرانی، جز تحریک حس افزون خواهی جامعه چه کارکرد دیگری دارد؟

     

    2.  ترویج روابط عشقی و مثلثی:
    حدود نود درصد محتوای فیلم را موضوع عشق بین طرف های مختلف تشکیل می دهد.
    روابط عاشقانه (آنهم به سبک غربی و غیر اسلامی) بن مایه و شالوده ی تمام فیلم است. نمایش "روابط مثلثی" تقلید تمام و کمالی از فیلم های هالیوودی و بالیوودیست که در این فیلم تا حد مربع شدن پیشرفت می کند!: ارغوان مدام در حال صید دلهاست!  اول فیلم، عاشق یکی ست و وسط فیلم مال دیگری و آخر فیلم، نصیب سومی. 

    اضلاع (بهزاد.ارغوان.داوودی و نیکخواه)  و در نمایی دیگر (بهزاد.بهار و آقای دکتر خواستگار)، یک فیلم فارسی وانی وطنی را به خورد مخاطب ایرانی می دهد که با بودجه ی بیت المال و حمایت مدیران حزب اللهی صداوسیما ساخته شده است!

    سریال زمانه

    3.  ترویج سکولاریسم:
    بعضی ها سکولارسیم را "جدایی دین از سیاست" تعبیر می کنند، در حالی که معنی دقیق  و کامل آن، تقلیل دین به امور شخصی و جدایی آن از روبط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی افراد است.
    زمانه یک سریال کاملا سکولار است. در گفتگوهای کلیدی و روابط بین افراد، هیچ نشانی از دین و دستورات آن نیست.

    همانطور که در فیلم های غربی تنها چیزی که از دین و خدا می بینیم عبارت (اوه، مای گاد!) در هنگام تعجب یا وقوع یک حادثه است، در زمانه هم، دین چیزی نیست جز: استغاثه های زبانی (مثل یا فاطمه ی زهرا گفتن سرور هنگام افتادن حسام از پله ها)، پخش صدای قرآن هنگام مرگ و میر، نمایش چند ثانیه ای از زیارت و نماز به شکرانه شفا یافتن حسام، گفتن "مهمون حبیب خداست" توسط عمه و چند مورد پرت اینچنینی.

    در این فیلم، به وضوح "راهکارهای روانشناسانه" جایگزین "دستورات دینی" برای حل مسائل و مشکلات زندگی شده اند. عمه و دکتر داوودی دو کاراکتر مثبتی هستند که نویسنده با لسان آنها توصیه هایش را به مخاطب می کند. حرف های به ظاهر قشنگی که نه تنها از روح تعالیم دینی خالی اند بلکه گاه در تعارضند:

    مثلا وقتی بهزاد در جواب اصرارهای عمه، می گوید که میل و رغبتی نسبت به بهار ندارد، عمه راهکار میدهد که بعله! شما ایشون رو به پارک و رستوران و سینما ببر تا این حس کم کم بوجود بیاد. (یعنی تبلیغ و تجویز دوستی های پیش از ازدواج توسط نقش مثبت فیلم)

    یا مثلا دکتر داوودی به عنوان مردی متعهد و متشخص، از دعوت وکیل جوان به خانه ی خلوتش برای صرف غذا هیچ ابایی ندارد! (تعارض با توصیه های اکید دینی که میگوید هر وقت زن و مرد نامحرمی در یک مکان خلوت نشستند سومی شان قطعا شیطان است)

    یا آنجایی که خانواده های بهار و دکتر خواستگار، توصیه می کنند که این دو، یک ماهی با یکدیگر رابطه داشته باشند تا همدیگر را خوب بشسناسند!

    سکولاریسم یعنی وقتی که بهزاد به همکاران شرکت سابقش می گوید شما به چه اصولی پایبندید؟ جواب می شنود که "به اصول اخلاق حرفه ای"! (یعنی همان اخلاق حداقلی که در مبانی اومانیستی غرب تعریف می شود و فاصله اش با " مکارم اخلاق دینی" از زمین است تا آسمان)

     

    سینا در سریال زمانه4.  ترویج و تبلیغ موسیقی:
    تا بحال هیچ سریالی در تلویزیون نداشته ایم که  به اندازه زمانه، موسیقیایی باشد! از نوازنده بودن سینا و دوستان خواننده اش بگیرید تا دکتر داوودی عاشق موسیقی با مجموعه عظیم سی دی ها و پیانوش، تا پخش مداوم ترانه های عشقی وسط فیلم به سبک فیلم های عاشقانه هندی! . و به همه ی اینها اضافه کنید سکانس هایی را که حسام یا بهار برای آرامش پیدا کردن بجای "الا بذکر الله" متوسل به موسیقی می شدند. یا سکانسی که سینا و هما یاد مادرشان می افتند و سینا می گوید: الان یه قطعه ی خوشگل به یادش می زنم تا روحش شاد بشه ! (بجای قرائت فاتحه و یا دادن صدقه )

     

    خلاصه اینکه، سریال زمانه می گوید "زمانه، عوض شده"، دین قدیمی شده و باید جهت سبک زندگی را تغییر داد. به همین سادگی، به همین خوشمزگی!

     

     

     



  • معلوم الحال مجهول الهویه ( پنج شنبه 91/12/3 :: ساعت 5:42 عصر)


    چند سالی است که شبکه های ماهواره ای فارسی زبان تلاش های خود را برای جلب نظر مخاطبان ایرانی داخل کشور مضاعف کرده اند.  تهیه سریال های ایرانی، دوبله سریال های خارجی (که امکان پخش آنها در داخل وجود ندارد)، پخش برنامه های آشپزی و حتی برنامه های مستند در شبکه‌های ماهواره‌ای مانند من و تو بخشی از این تلاش‌ها است.

    شبکه بهایی من و تو

    “من و تو”، شبکه‌ای تلویزیونی متعلق به شرکت “شبکه تلویزیونی مرجان” است  که برنامه‌های خود را از کپیتال استودیوی شهر لندن پخش می‌کند.

    این شبکه در 6 آبان 1389 (28 اکتبر 2010) در همسایگی تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی و با همکاری برخی عوامل آن، در لندن پا به عرصه وجود گذاشت.

    ابتدا همه فکر می‌کردند مدیریت این شبکه را گوگوش (فائقه آتشین) خواننده دربار پهلوی برعهده دارد اما بعدها مشخص شد استفاده از نام وی فقط در حد تبلیغات بوده نه چیز دیگری و مدیریت این شبکه انگلیسی را کیوان و مرجان عباسی برعهده دارند.


    من و تو، شبکه ی بهائی ها

    اگر چه مدیران شبکه تلویزیونی من و تو مدعی بی طرفی رسانه شان در مقابل مذهب ، سیاست و ...هستند اما با توجه به کثرت حضور اعضای فرقه ضاله بهائیت در این تلویزیون، و تبلیغات پنهان و آشکار از این فرقه انحرافی، این ادعایی کذب است.

    “رها اعتمادی” (یکی از مدیران ارشد این شبکه که خود فردی بهایی زاده و از خانواده خدمتکاران دربار پهلوی است) در آگهی استخدام این شبکه که چندی پیش در وبلاگش منتشر کرده شروط اصلی را اینچنین عنوان می کند:

    1. باید دارای اجازه اقامت و کار در انگلستان باشند.
    2. معتقد و پایبند به دین مقدس بهائیت باشند.(!!)
    3. نوع پوشش بانوان محترمه در اختیار مدیریت شبکه می باشد.
    4. مخالف جمهوری اسلامی ایران باشند.

    همچنین، بر اساس اذعان های صریح کیوان و مرجان عباسی از مدیران ارشد من وتو، آنها به فرقه ضاله بهائیت اعتقاد راسخ دارند و قبله ی خود را قبر میرزا حسینعلی در شهر عکا ( در سرزمین های اشغالی که خواستگاه این فرقه انحرافی است) می‌دانند. (+)


    منابع مالی تلویزیون من و تو

    در شرایطی که تمامی شبکه های تلویزیونی اروپایی با مشکل محدودیت منابع مالی مواجه هستند اما در این شرایط اداره شبکه ای ماهواره ای با چندین استودیو و تعداد زیادی کادر فنی و اجرایی و خرید برنامه های تولیدشده شبکه های دیگر هزینه ای بیش از چندین میلیارد را شامل می شود که مدیران شبکه “من و تو” به راحتی از پس آن بر آمده اند!

    حجم و کیفیت تبلیغات پخش شده از این مجموعه تلویزیونی به خوبی نشان می‌دهد که هزینه‌های سنگین اجرای چنین پروژه‌ای با تبلیغ ویتامین یا مواد آرامش دهنده و... تامین نخواهد شد.

    یکی از اسرار شبکه “من و تو” مبهم بودن منابع مالی این شبکه عریض و طویل است که بنا بر اخبار به دست آمده، این شبکه بهائی چندین منبع مالی تامین کننده دارد.

    «وزارت خارجه انگلیس و آمریکا هدایت کننده اصلی تلویزیون های ماهواره ای فارسی زبان هستند و بودجه کلان این شبکه ها را تامین می کنند.» (+)

    این خبر را پایگاه اینترنتی اخبار روز وابسته به گروهک های ضدانقلاب مقیم آلمان منتشر کرده و با اشاره به بی رونقی شبکه های ماهواره ای دارای گرایش سیاسی نوشت: امروز حتی تلویزیون های سیاسی مانند صدای آمریکا هم دریافته اند که مخاطب برای اخبار و تحلیل های سیاسی پای آنان نمی نشیند. بنابراین تلویزیون «فارسی وان» و «من و تو» برای جلب مخاطب راه اندازی شدند. فارسی وان با پخش سریال های مطرح جهانی به صورت دوبله شده مخاطبانی را جذب کرد اما به دلیل همین جنبه سرگرمی صرف، آرام آرام دچار یک فرودستی در جذب مخاطب شد. «من و تو» تجربه مشابهی است که به بخش سبک زندگی غربی و شوهای تلویزیونی و... می پردازد و در کنار شام، مشروب خواری را ترویج می کند.


    با “من و تو” قبح زشتی ها کمرنگ می شود!

    تمرکز و تاثیر برنامه های این شبکه بدون هیچ جهت گیری سیاسی، بر سبک زندگی مردم است. ترویج سبک زندگی از جهت پوشش، ارتباطات میان فردی، موسیقی، مصرف، مد، ادبیات، گویش و ... هماهنگ با فرهنگ غربی از اهداف این شبکه است که بی شک نتیجه آن نیز حذف دین و اسلام از زندگی مردم، از بین بردن قبح برخی از رفتارهای غیراخلاقی، بی تفاوتی و ایجاد بدبینی نسبت به نظام اسلامی و ... است. (+) (+)

    برای درک بهتر و ارائه مطلبی دقیق تر در رابطه با محتوا و مضامین برخی از برنامه های این شبکه، به تحلیل محتوای انها، می پردازیم:


    «بفرماییــد شــام»؛ غذایی مسموم در قالبی زیبا

    یکی از برنامه های تلویزیون «من و تو»، «بفرمایید شام» نام دارد که با محوریت القای فرهنگ غربی در رفتار و آداب خصوصی و اجتماعی، مرتباً از این شبکه پخش می شود.

    در برنامه «بفرمایید شام» چهار نفر که تا به حال یکدیگر را ندیده اند برای هم شام درست می کنند، به خانه های یکدیگر می روند، پس از صرف شام، به هم امتیاز می دهند و در روز پایانی این مسابقه که آخر هر هفته است، امتیازها جمع بندی می شود و به برنده جایزه ای اهدا می شود. این مسابقه که تا به امروز در میان ایرانیان مقیم انگلستان برگزار می شد، به نحوی سعی در آموزش فرهنگ غربی به مخاطب ایرانی دارد

    برخوردهای غیراخلاقی میان شرکت کنندگان زن و مردبفرمایید شام- ترویج بی بندوباری

    از مواردی که در این برنامه بسیار دیده می شود روابط آزادانه و برخوردهای نامناسب میان شرکت کنندگان غیرهمجنس این برنامه است. به عنوان مثال در ابتدای هر قسمت زنان و مردانی که تا به حال همدیگر را ندیده اند به خانه های یکدیگر می روند و از اولین روز دیدار تا پایان چهار روز میهمانی از هیچ رفتار نابهنجاری از تماس های نامناسب گرفته تا شوخی های مبتذل ابایی ندارند. برنامه ریزان این برنامه با نشان دادن این رفتارها به دنبال قبح زدایی از رفتارهای غیرمتعهدانه در میان نامحرمان هستند. علاوه بر عدم رعایت حریم اخلاق میان زنان و مردان نامحرم در این برنامه، زنان شرکت کننده در آن نیز از پوششی بسیار نامناسب و نیمه برهنه برای شرکت در این مسابقه استفاده می کنند. استفاده از چنین ظواهری در این برنامه در راستای ترویج فرهنگ بد بوششی و بی حجابی در میان مخاطبین فارسی زبان به کار گرفته می شود. شرکت کنندگان در این برنامه بنابر برنامه ریزی مسئولان، هر رفتاری را انجام می دهند تا باورها، اعتقادات دینی و اخلاقی مخاطبان فارس زبان خود را خدشه دار کند.

    القای تصویری رؤیا گونه از زندگی ایرانیان خارج از کشور

    یکی دیگر از زوایای برنامه «بفرمایید شام»، رویایی جلوه دادن زندگی ایرانیان خارج از کشور است. در این برنامه همه ایرانیان شرکت کننده دارای  وضعیت مالی مناسب نشان داده می شوند و قسمتی از برنامه به بررسی وضعیت مالی مطلوب و زندگی مجلل آنها اختصاص داده شده است. ارائه چنین تصاویری از زندگی ایرانیان ساکن در اروپا، به دلیل جلب اذهان عمومی نسبت به رفاه ایرانیان در اروپا است و به نوعی قصد ایجاد از خود بیگانگی در ایرانیان داخل کشور دارد. به علاوه این برنامه به دنبال تقدیس زندگی اروپایی و تمام مصادیق آن دارد تا از این طریق ایرانیان را به مهاجرت تشویق کنند و برای تصدیق ادعاهای خود به نمایش دادن زندگی مرفه ایرانیان ساکن در انگلستان می پردازند.

    قبح زدایی از مصرف مشروبات الکلی

    در بیشتر قسمت های این برنامه، شرکت کنندگان بر سر میز شام خود، مشروبات الکلی سرو می کنند و تهیه کنندگان این برنامه به نحوی زیرکانه رفتارها را به نوعی کنار هم قرار می دهند که فردی که در این میان از صرف مشروب و یا سرو کردن آن برای میهمانان امتناع ورزد، از سوی دیگران مورد تحقیر و تمسخر قرار بگیرد. وجود چنین رفتارهایی در این برنامه برای عادی جلوه دادن مصرف مشروبات الکلی و قبح زدایی از محرمات دینی و القای آن به مخاطبان ایرانی داخل از کشور است تا از این طریق مردم را از اعتقادات و باورهای دینی خود دور کنند و به سمت فرهنگ و رفتارهای غربی متمایل سازد. (+) (+)

    آموزش میزبانی به روش غربی

    در برنامه «بفرمایید شام»، پذیرایی و نحوه سرو کردن شام، تماما بر اساس رسوم و آداب غربی صورت می گیرد. نوع پیش‌غذاها ، غذاها و دسرها نیت این برنامه را برای تغییر ذائقه مخاطب ایرانی به ذائقه غربی، فاش می کند. و برنامه ریزان سعی می‌کنند، سبک غذا خوردن غربی را جایگزین فرهنگ بومی و ایرانی کشور کنند تا مردم به جای رسوم دیرین و غنی در پذیرایی از مهمان، آداب القایی اروپایی را جایگزین کنند که هیچ گونه سنخیتی نیز با فرهنگ ایرانی- اسلامی شان ندارد.

    سیاه نمایی شخصیت ایرانیان

    یکی دیگر از اصول این برنامه این است که شرکت کنندگان بر سر میز شام به تعریف و تمجید از میزبان و غذاهایش می پردازند اما به محض اینکه در پشت صحنه در مقابل دوربین قرار می گیرند، ایرادات غیر منصفانه ی بسیاری را به نحوه ی پذیرایی و آشپزی اش وارد می کنند. تهیه کنندگان این برنامه با ارائه این رفتارها، سعی در ایجاد چهره ای کدر برای ایرانیان دارد و قصد دارد آنها را انسان هایی دورو، ریاکار، خودخواه و دروغگو جلوه دهند که هیچ گونه همسانی با فرهنگ اصیل ایرانی ندارد. علاوه بر این در تمام طول این برنامه رفتارهای متناقض و غیرانسانی و به دور از وجدان شرکت کنندگان در کنار ادبیات زننده و شنیع راوی مخاطبان را آزار می دهد. راوی این برنامه که برای ایجاد جنبه طنز آن از هر شوخی غیراخلاقی و عبارت شنیعی استفاده می کند، از دیگر نکات منفی این برنامه هست که از سوی مخاطبان نیز بارها مورد اعتراض واقع شده است.


    مستندهای هدفدار

    در نگاه اول وقتی مخاطبین به تماشای مستندهای این شبکه مشغول می شوند، یکسری برنامه های آموزنده و پربار را میبینند که هیچگونه مغایرتی با اخلاق و جایگاه خانواده ندارد.ولی تمامی این مستندها مقاصد و تفکرات خود را آرام آرام و با آرامش تمام به خورد مخاطبین خود داده و تماشاگران را همراه و هم عقیده خود می کند.

    مقاصد و تفکراتی که درون مایه آن عدم وجود خداست...!!!

    به عنوان مثال زمانی که مخاطب در حال تماشای مستند تولید انسان در رحم مادر و تولد نوزاد است، در تمام طول برنامه دیالوگها و سخنان گوینده برنامه طوری تنظیم شده که مخاطب، آن برنامه را کاملاً علمی و واقعی بداند.زمانی که مخاطب چنین برداشتی داشته باشد زمان شلیک اهداف ضد اسلامی است.

    “..... دانشمندان معتقد بودند زمانی که نوزاد در رحم مادر است توانایی چنگ زدن و در مشت نگه داشتن چیزی را نباید داشته باشد ولی دیده شده نوزاد در رحم مادر دست خود را مشت میکند. نوزاد میمون و گوریل نیز بلافاصله پس از تولد، موها و پشم های تن مادرش را چنگ میزند.چون ما انسانها گونه ای از میمونها بوده ایم که به مرور زمان تغییر پیدا کرده و تکامل یافته ایم،  می توان گفت نوزاد انسان نیز بند ناف را چنگ زده و در دستش مشت می کند......”

    متن فوق تکه ای از گفته های گوینده برنامه مستند تولید و تولد نوزاد انسان بود. شاید در نگاه اول مخاطب پی به اهداف گوینده نبرد، ولی اینطور به مخاطب القا می شود که انسان در ابتدا به هیچ وجه به شکل انسان آفریده نشده است...!!!! (داروینیسم)

    در ادامه این مستند گوینده می گوید:

    “..... هنوز دانشمندان نمی دانند که انسان چگونه آفریده شده یا بهتر بگوییم چگونه از میمون به انسان تغییر ماهیت داده است..... در بین دانشمندان اختلاف نظری وجود دارد مبنی بر اینکه چگونه و با چه تغییرات شیمیایی و محیطی شعور و درک میمونها تا این اندازه تغییر کند تا روزی موجودی تغییر یافته به نام انسان بتواند معادلات ریاضی را حل نماید.... “

    همچنین  از شبکه من و تو یک، همزمان با ایام محرم سال 89 مجموعه سفرنامه های شخصی انگلیسی زبان پخش می‌شد. مردی میانسال که با چهره ای کاملاً غربی به عنوان توریست و محقق در ممالک اسلامی در جست جوی واقعیات معماری اسلامی بود.

    در قسمتی از این سفرنامه، گوینده در حال نمایش مسجدی در کشور مغرب است و در مورد اهل تسنن و اهل تشیع این چنین می گوید:

    “..... اهل تسنن معتقدند خلفایی به نامهای ابوبکر و عمر و عثمان جانشینان محمد بوده اند و این حق آن سه خلیفه بوده. ولی شیعیان صفوی(!!!!!!!) معتقدند که جانشینی به داماد محمد، شخصی به نام علی باید میرسیده که آن سه خلیفه به صورت غیر قانونی این حق را از علی گرفته اند....... به نظر من و بسیاری از مردم اگه حکومت به علی می رسید اسلام دموکراسی را زیر پا میذاشت.با انتخاب ابوبکر و عمر و عثمان میتونم بگم این اولین و آخرین باریه که اسلام بر اساس دموکراسی عمل کرده.....”

    در ادامه برنامه، گوینده می گوید:

    “..... شخصی مسلمان علی را میکشه و سالها بعد پسر علی به نام حسین برای خونخواهی پدرش قیام میکنه که اونهم ناکام می‌مونه و به دست مسلمانان دیگری کشته میشه(!!!!!!!!!!).......”

    (( از تمامی خوانندگان محترم بخاطر نوشتن مطالب فوق عمیقاً پوزش می طلبیم ولی وظیفه خود دانستیم که دیگران را از اهداف و ماهیت واقعی این شبکه آگاه کنیم. ))

    این فقط گوشه بسیار بسیار کوچکی از گفته ها و ارائه شده های این شبکه تحت عناوین مستند و سفرنامه است. (+) (+)

    مخاطبین کم سن و سال و نوجوان، بینندگانی که پیرامون مطالبی که توسط این شبکه گفته می شود مطالعه ندارند و ایرانیان مقیم خارج از کشور شاید به راحتی گفته های دروغ این شبکه ی ضد اسلامی و ضد ایرانی را باور کنند.

    این شبکه اهدافی را دنبال می کند که توسط اربابان انگلیسی خود ابلاغ شده است. ایجاد تفرقه در بین فرقه‌های اسلامی، ایجاد لجام‌گسیختگی شهوت و هوس بین جوانان فارسی زبان، ایجاد شکاف بین خانواده های ایرانی و ...

    چه کسی می خواهد 

    من و تو “ما” نشویم 

    خانه اش ویران باد 

    من اگر ما نشوم ، تنهایم 

    تو اگر ما نشوی، خویشتنی

    از کجا که من و تو 

    شور یکپارچگی را در شرق 

    باز برپا نکنیم 

    از کجا که من و تو 

    مشت رسوایان را وا نکنیم 

    من اگر برخیزم 

    تو اگر برخیزی

    همه برمی خیزند...

     

    پی نوشت ها

    پ.ن1: این مطلب ترکیبی از ده ها مقاله ای است که در اینترنت درباره هویت و اهداف این شبکه انگلیسی نگاشته شده اند. دوستانی که خواستار اطلاعات کاملتری هستند میتونند با کلیک بر روی لینک هایی که به شکل (+) در متن گذاشته شده اند، به صفحات مربوطه هدایت بشن.

    پ.ن2: وبلاگ "ورود پسرا ممنوع" شش ساله شد! درسته که تعداد مطالب این وبلاگ (حدود نود پست) نسبت به سن‌ش کمی کمه! ولی مهم اینه که طی این سالها هیچ وقت تعطیل نشده، و به قول معروف:
    رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود
    رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود...
                                                    ان‌شاءالله 



  • معلوم الحال مجهول الهویه ( پنج شنبه 91/9/16 :: ساعت 12:2 عصر)


    به بهانه ی سالروز درگذشت طاهره صفارزاده، شاعر، نویسنده، محقق و مترجم قرآن

    طاهره صفارزاده

    1. کوتاه ترین زندگی نامه

    طاهره صفارزاده در سال 1315 در شهرستان سیرجان متولد شد و پس از کسب مدرک لیسانس در رشته زبان و ادبیات انگلیس برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفت. وی در سال 1371 از سوی وزارت علوم و آموزش عالی، استاد نمونه اعلام شد و در سال 80 پس از انتشار ترجمه قرآن کریم به افتخار «خادم القرآن» نائل آمد. وی در ماه مارس 2006 همزمان با بر پائی روز جهانی زن از سوی سازمان نویسندگان آسیا و افریقا به عنوان شاعر مبارز و زن نخبه دانشمند مسلمان برگزیده شد.

     

    2. شاعری جهانی

    صفّارزاده، در دانشگاه آیووا، هم در گروه نویسندگان بین‌المللی پذیرفته شد و هم به کسب درجه MFA نایل آمد. MFA (مخفف Master of Fine Arts به معنی: استاد هنرهای زیبا) درجه ای مستقل از PhD است که به نویسندگان و هنرمندانی دارای لیسانس در یک رشت? هنری یا ادبی که داوطلب تدریس در دانشگاه باشند اعطا می‌شود. آنها باید قبل از ورود به این دوره ی تحصیلی از عهده ی امتحانی جامع که حتی برای دانشجویان آمریکایی دشوار است ــ برایند.

    کتاب The Red Umbrella (چتر سرخ) نام مجموعه ای کوچک از شعرهای انگلیسی طاهره صفّارزاده است که در سال 1968 میلادی از سوی دانشگاه آیووا به چاپ رسیده است. بسیاری از شعرهای این کتاب به زبانهای گوناگون شرقی و غربی ترجمه شده اند.

     

    3. مبارز سیاسی

    در بازگشت به ایران اگرچه به دلیل روشنگریهای سیاسی در ایران و خارج، مشکلاتی برای استخدام دکتر طاهره صفّارزاده وجود داشت اما چون در کارنامه‌اش از 48 واحد درسی 8 واحد ترجمه ثبت شده بود و کمبود و نبود استاد ترجمه برای رشته‌های زبان خارجی باعث گله‌مندی گروههای زبان بود، در سال 1349 مقامات آن زمان با استخدام او در دانشگاه ملی (شهید بهشتی) موافقت کردند.

    از آنجا که نمونه های شعرهای طاهره صفّارزاده با توجه به مضامین و درونمایه های خود از گون? شعر مقاومت دینی و طنز سیاسی‌ به شمار می آمد و حکومت‌پسند نبود، شعر طنین‌ در آغاز بسیار بحث‌انگیز شد. سرانجام در سال 1355 به اتهام نوشتن شعر مقاومت دینی و امضا نکردن برگ? عضویت اجباری در حزب رستاخیز از دانشگاه اخراج شد.
    درونِ ‌‌مذهبی صفّارزاده در ایام خانه نشینی و مشاهده پاره‌ای خیانتهای سیاسی و اجتماعی، بیش از پیش متوجه حمایت خداوند گردید و تحوّلی شدید در وی ایجاد شد آن گونه که در زمان خانه‌نشینی، تمام وقت خود را وقف خواندن تفاسیر و مطالعات قرآنی کرد. کتاب «سَفَر پنجم» او که دربرگیرنده اشعار مقاومت با مضامین دینی است در سال 1356 تنها در دو ماه به سه چاپ با شمارگان سی هزار رسید.

     

    4. دلسوز دوراندیش

    در سال 59 برخی گروهها با تدریس زبانهای خارجی در ایران مخالفت کردند. اما پیرو مقالات انتقادی دکتر طاهره صفّارزاده درباره ضرورت آموزش زبانهای خارجی در رشته‌های علمی، از سوی ستاد انقلاب فرهنگی برای مسئولیت برنامه‌ریزی زبانهای خارجی از وی دعوت به عمل آمد. در این مسئولیت با همکاری استادان باتجربه تغییرات مفیدی در برنامه‌ها پدید آورد و پیرو طرحی که از سوی او تقدیم ستاد انقلاب فرهنگی گردید و به تصویب رسید برای نخستین بار برای کلیه رشته‌های علمی دانشگاهها کتابهای زبان تخصصی به زبانهای انگلیسی‌، فرانسه‌، آلمانی و روسی در سطوح مختلف تألیف شد.

     

    طاهره صفارزاده5. در خدمت متون مقدس

    «قرآن حکیم» حاصل 27 سال مطالعه قرآن مجید، آموختن زبان عربی و تحقیق و یادداشت‌برداری از تفاسیر و منابع قرآنی است که از مراجعه به کلام الهی برای کاربرد در شعر آغار شد و به ترجمه ای مفهومی، سلیس، روان و قابل فهم همگان از قرآن به دو زبان انجامید.

    این ترجمه و تجربه ی حاصل از آن، دکتر صفّارزاده را موفق به ترجمه برخی از مشهورترین متون یا دعاهای مورد توجه شیعیان کرد که آنها نیز همین ویژگیهای ترجمة مفهومی را دارند. استقبال فارسی زبانان و انگلیسی زبانان از این ترجمه ها نشان می دهد که تا چه اندازه جای این گونه برگردانها از متون مقدس خالی است.

     

    6. مترجم منحصر بفرد

    دکتر صفارزاده در ایران و جهان دارای سه ویژگی‌ بزرگ است؛ اول آنکه هیچ فردی تاکنون کتاب آسمانی را به دو زبان ترجمه نکرده بود و دوم آنکه تا به امروز یک ایرانی قرآن را به انگلیسی ترجمه نکرده و در نهایت آن که یک زن مترجم تا به حال نبود که کتاب آسمانی را ترجمه کند.

     

    7. کلام آخر

    اگر امریکا یه زن اینجور داشت که با درخشش در عرصه های هنری و سیاسی و ایدئولوژیک و نظریه پردازی، اینچنین باعث افتخارش در سطح جهان باشه خدا میدونه چندتا فیلم سینمایی و مستند و جایزه جهانی براش میساختند. اما ما... دریغ... دریغ... دریغ از یک کلیپ جذاب ده دقیقه ای!

    و حسرت بیشتر برای صفحات تمام رنگی نشریات زردی که بیوگرافی بی ثمر هنرپیشه های بی هنر را منعکس و الگوسازی کاذب میکنند اما از هنرمندان واقعی این مرز و بوم هیـــــــــــــــــــــــــــچ یادی نمی کنند.



  • معلوم الحال مجهول الهویه ( پنج شنبه 91/8/4 :: ساعت 10:54 عصر)


    <      1   2   3   4   5   >>   >

    ورود , پسرا ,دخترا , عکس باحال , ورود پسرا ممنوع , روابط دختر وپسر ,روابط دختر و پسر ,زن ,گرل ,گرل فرند ,آرایش ,لباس ,جنسی ,عشق ,عاشق , هوس, ازدواج ,دوست یابی ,شعر ,پسران و دختران ,معشوق ,مهیج