سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
           
 

 

شوخی نامتعارف دونالد ترامپ با زن رییس جمهور فرانسه؛ ترامپ خطاب به امانوئل مکرون گفت: چه هیکل خوبی داره.

 

 

 

 

آنهایی که می گویند در خارج که حجاب آزاد است مردها نظر بد به زنها ندارند خوب این فیلم را را ببینند. حتی نسبت به پیرزن 60 ساله هم نظر سوء دارد!



  • معلوم الحال مجهول الهویه ( جمعه 96/4/23 :: ساعت 12:10 عصر)


    ایوانکا ترامپ به همراه سه فرزندش


    +‏نظرت راجع به یه زن 35ساله که 3تا بچه داره چیه؟

    _ یا دهاتیه یا اُمل

    +میدونی ایوانکا ترامپ(دختر ترامپ) هم 35سالشه 3 تا بچه داره؟

    _ هیچی دیگه بگذریمگیج شدم

     



  • معلوم الحال مجهول الهویه ( پنج شنبه 96/2/7 :: ساعت 9:4 عصر)


    بانوی روان‌شناس اهل کشور ایتالیا که روز چهارشنبه به اتفاق همسرش برای نخستین بار به حرم امام رضا (ع) وارد شده بود، با حضور در مدیریت امور زائران غیرایرانی آستان قدس رضوی و گفتن شهادتین؛ مسلمان شد و مذهب شیعه را برگزید.

    "رکسانا النا نگرا" بانوی 38 ساله ای است که در "رم" پایتخت کشور ایتالیا زندگی می کند و برای نخستین بار به ایران آمده تا با حضور در حرم مطهر رضوی به دین اسلام مشرف شود.

    همسر وی "قادر مفتوحی" ایرانی، اهل استان آذربایجان و مقیم ایتالیا است.وی به تازگی با رکسانا آشنا شده و این آشنایی و مسلمان بودن وی منجر به ازدواجش شده است.

    به گفته آقای مفتوحی؛ رکسانا علاوه بر زبان مادریش؛ به زبان های فرانسوی و اسپانیایی مسلط و تا حدودی به زبان های عربی و فارسی آشناست؛ وی یک روان شناس است که مدرک پروفسوری خود در این رشته را از دانشگاه فرانسه گرفته و در حال حاضر در دانشگاه رم در رشته جامعه شناسی تحصیل می کند.

    رکسانا النا نگرا

    وی گفت که همسرش فرد نیکوکاری در رم می باشد و تاکنون حضانت چند کودک فقیر اهل کشورهای آفریقایی را پذیرفته و بخشی از اموال خود را به نیازمندان در رم هدیه کرده است.

    این بانوی ایتالیایی در پاسخ به سوال خبرنگار ایرنا مبنی بر علت مسلمان شدنش گفت: من در علم روان شناسی فعالیت های تحقیقاتی زیادی انجام دادم و از این طریق با ادیان دیگر و دین اسلام آشنا شدم.

    النا نگرا افزود: پیشتر مسلمانان را کسانی می دانستم که با بستن بمب به خود، انفجاری ایجاد می کنند و نمی دانستم که اسلام واقعی چیست یا مسلمانی کدام است؟

    وی بیان کرد: من به مدت یک سال درباره کل پیامبران، زندگیشان و کتاب آسمانی آنان مطالعه کردم و این مساله را دریافتم که همه پیامبران در دعوت مردم به دیانت یک روند تکاملی را طی کرده و همه آنان به مردم می گفتند که "خداوند یکی است و رعایت تعلیمات دینی برای با خدا بودن ضرورت دارد."

    وی اظهار کرد: با این حال هنوز شناخت کاملی نسبت به دین اسلام نداشتم تا اینکه یکی از بیمارانم قصد داشت سیگار کشیدن را ترک کند؛ و از آنجا که تنها می توانست به زبان عربی صحبت کند، نتوانستم با ارتباط گرفتن مطلوب با وی، روند درمانی خوبی را در پیش گیرم.

    النا نگرا گفت: در رم در کلاس های دوره آموزشی زبان عربی شرکت کردم تا این زبان را بیاموزم؛ روزی یکی از دوستانم من را دعوت به دیدن از مسجدی در رم کرد و من هم چادری بر سرم گذاشتم و وارد بزرگترین مسجد قاره اروپا شدم.

    وی بیان کرد: وقتی برای اولین بار وارد مسجد شدم، فقط دیوارهای روشن و فرش را دیدم و هیچ چیز جذاب دیگری به چشمم نخورد تا اینکه فردی در حال نماز توجه ام را جلب کرد؛ وقتی خوب به حرکات وی نگاه کردم متوجه شدم که تمام علم انرژی درمانی که سالها درباره آن مشغول یادگیری بودم؛ در حرکات این فرد متجلی است.

    این بانوی ایتالیایی گفت: احساس می کردم آن فرد هنگام نماز همه روزنه های انرژی اش در حال فعال شدن است و من طبق آن چه فرانسوی ها به من یاد داده بودند، به مدت چهار سال تمرین کردم تا با انجام حرکاتی؛ انرژی درمانی را انجام دهم اما دیدم این فرد سه مرتبه در روز با خواندن نمازهای یومیه انرژی درمانی را به طور کامل انجام می دهد و در مدت زمان کوتاه همه انرژی های خود را فعال می سازد.

    وی افزود: تنها تفاوت تمرین های انرژی درمانی من با نماز خواندن آن فرد در این بود، که خدایی در تمرین های من وجود نداشت لذا تصمیم گرفتم در نماز جمعه آن مسجد شرکت کنم و آنجا بود که برای نخستین بار نماز خواندن را یاد گرفتم و آن را بجا آوردم.

    وی بیان کرد: به مدت یک ماه به شیوه سنی ها نماز خواندم و دریافتم که نماز خواندن تمرینی از سوی خدا برای به آرامش رسیدن بشر است و هیچ شکی در درست بودن کارم نداشتم؛ بعدها فهمیدم که در دین اسلام تقسیم بندی به نام شیعه و سنی وجود دارد و درباره این مساله و علت این تقسیم بندی تحقیق کردم.

    این بانوی ایتالیایی گفت: در تحقیقاتم یقین پیدا کردم که پیامبر اسلام در انتخاب جانشین برای خود کار درستی انجام داده و برای من روشن شد حق با چه کسی است، لذا تصمیم گرفتم شیعه شوم.

    النا نگرا گفت: همیشه دعا می کردم خداوند به من همسری نزدیک به خودش را عطا کند؛ زیرا کسی که به خدا احترام بگذارد به من نیز احترام خواهد گذاشت لذا "قادر" را همسر مناسبی برای خود یافتم.

    وی افزود: اکنون چندین سوره بزرگ از قرآن کریم را حفظ کرده ام و می توانم آیات را صحیح تلفظ کنم، خواندن آیات قرآن و نماز بسیار برای من آرامش بخش است و یک تمرین انرژی درمانی فوق العاده به شمار می رود.

    وی بیان کرد: اولین بار است که به حرم مطهر رضوی می آیم و خوشحالم که در این مکان به دین اسلام مشرف می شوم.

    به گزارش رکنا، مراسم تشرف این بانوی ایتالیایی در مرکز مدیریت امور زائران غیرایرانی آستان قدس رضوی برگزار شد و پس از مسلمان شدن این بانو؛ به وی یک جلد قرآن کریم و چند کتاب مذهبی هدیه شد.

     



  • معلوم الحال مجهول الهویه ( پنج شنبه 95/10/23 :: ساعت 5:7 عصر)


    کفش پاشنه‌بلند با تمام مشقاتش از محبوبیت بالایی بین خانم‌ها برخوردار است. در صنعت مد هم هنوز بسیاری به این نوع کفش‌ها اعتقاد دارند.

    به گزارش فرادید*، پوشیدن کفش‌های پاشنه بلند به سلامت پا آسیب می‌رساند و نباید آن‌ها را هر روز پوشید. کفش‌های پاشنه بلند به دلیل ایجاد تغییر در فرم پا می‌توانند به قوزک، مچ و پشت پا آسیب‌های غیر قابل جبرانی برسانند. اگر شما هم جز آن دسته از خانم‌هایی هستید که به این نوع کفش‌ها علاقه‌مند هستید، پس بهتر است کمی هم در مورد آسیب‌های آن بدانید.

    کفش پاشنه بلند، به چه قیمتی؟
    کفش پاشنه بلند هر چقدر هم که ارزان باشد، شما قیمت زیادی را برای آن پرداخت می‌کنید؛ چرا که بهای آن را با از دست رفتن سلامتی خود می‌پردازید. مچ، قوزک و پشت پا از آسیب‌های وارده در امان نیستند. مضرات پوشیدن کفش پاشنه بلند به مراتب از فواید آن بیشتر است.

    آسیب هایی که خانم ها باید بدانند

    درد مفصلی شدید
    اگر کفش‌های پاشنه بلند را زیاد بپوشید، به مفاصل خود آسیب‌های جدی وارد کرده‌اید. دلیل آن چیست؟ پاشنه‌ی این کفش‌ها ضربه نوعی ضربه‌گیر نیستند، بنابراین با هر گامی که برمی‌دارید تمام ضربات وارد شده مستقیم به مفاصل شما وارد می‌شود. علاوه بر آن، پاشنه‌های کفش‌های پاشنه بلند امکان چرخش را برای شما مهیا نمی‌سازد، زیرا شما فقط باید با آن مستقیم راه بروید. مچ پا نیز نمی‌تواند به درستی خم شود، به همین دلیل مفاصل تمام فشار را تحمل خواهند کرد.

    درد در پایین کمر
    آیا تاکنون دقت کرده‌اید که قسمت پایینیِ کمر پس از پوشیدن کفش پاشنه بلند درد می‌گیرد؟ آیا تاکنون از خود دلیل آن را پرسیده‌اید؟ دلیلش این است که پاشنه‌ها لگن را کمی به جلو کشانده و بر کمر فشار وارد می‌کند. نتیجه آن نیز چیزی نیست جز درد.

    درد در تاندون آشیل
    اگر به طور مرتب از کفش‌های پاشنه بلند استفاده کنید، زردپی یا همان تاندون آشیل کمی کوتاه‌تر می‌شود. دلیلش نیز فرم نامناسب پا است، زیرا به ماهیچه‌ها و تاندون‌ها فشار می‌آورد. نتیجه این حالت فکر می‌کنید چیست؟ زمانی که با شیب صاف پا راه می‌روید، احساس درد می‌کنید.

    پیچ خوردن پا
    احتمال پیچ خوردن پای خانم‌هایی که کفش پاشنه بلند می‌پوشند از افرادی که کفش معمولی می‌پوشند، بسیار بیشتر است. دلیلش نیز توزیع ناهموار وزن بر روی مچ و قوزک پا است. به همین دلیل ممکن است پای این دسته از افراد راحت پیچ بخورد.

    ناخن فرورفته
    ناخن فرورفته واقعا دردناک است و کفش‌های پاشنه بلند به بروز این اتفاق کمک می‌کند. کفش‌های پاشنه بلند فشار را بیشتر بر روی انگشت کوچک و بزرگ پا متمرکز می‌کند و به همین دلیل ممکن است ناخن به سمت داخل رشد کند.

    اگر تمام این موارد را خوانده‌اید، حالا شاید بهتر باشد در مورد پوشیدن کفش‌های پاشنه بلند تجدیدنظر کنید. با این کار، مچ پا، قوزک و کمرتان نیز از شما تشکر خواهند کرد!

    منبع: healthyfoodhouse.com

     



  • معلوم الحال مجهول الهویه ( جمعه 95/9/12 :: ساعت 11:41 صبح)


    به نظر خیلی از مردان، هیچ چیز زیباتر از صورت طبیعی زنان نیست و این سلیقه حتی در یک دانشگاه انگیلسی بررسی شده است.
    محققین با گرفتن عکس از زنان قبل و بعد از آرایش و نشان دادن آنها به شرکت کنندگان در تحقیق، پی برده اند که همان زنان بدون آرایش جذابتر شناخته شده اند.

    اجازه دهید دلایلی که بر طبیعی بودن و آرایش خیلی کم وجود دارد را با هم مرور کنیم:

    - اعتماد به نفس
    زنانی که با غرور تمام صورت خودشان را به همان شکل طبیعی نگه می دارند از اعتماد به نفس خوبی برخوردار هستند و از نظر Craig Malkin معلم روانشناسی دانشکده پزشکی هارواد ، اعتماد به نفس، باعث جذابتر شدن زنان می شود.

    - فروتنی
    دکتر محقق روانشناسی Alex Jones از دانشگاهی در پنسیلوانیا اذعان می کند که از دید مردم، زنان بی ارایش یا کم آرایش خاکی و فروتن هستند. یکی از شواهد منطقی این است که مردم می گویند فردی که وقت کمتری برای جلوه خود تعیین می کند احتمالا از خودخواهی کمتری برخوردار است.

    - زیبای طبیعی
    یکی از نشانه های غریزی که مردان را مجذوب خود می کند سلامت زنان است. رنگ طبیعی گونه ها و چشمان آرام و لب های خندان ملاک های طبیعی برای زیبای زنان هستند.

    - ماجراجو و پر تحمل بودن
    زنانی که از نشان دادن لکه و پیس ها و همیشه صد در صد مرتب و کامل نبودن، نمی هراسند نشانه خوبی از روبرو شدن با سختی ها، اهل ماجراجوی و همسفر خوب بودن را بروز می دهند.

    - درخشش شخصیت
    تجربه بعضی زنان نشان داده است که تماس شان با جمع وقتی که آرایشی ندارند تمرکز خودش و بقیه را بر روی شخصیتش ایجاد می کند و این فرصتی است برای آنها که از شخصیت خاصی برخوردارند تا بدرخشند.

    - نجیب تر
    محقق روانشناس دکتر رابرت بوریس از دانشگاه Northumbria انگلیس می گوید آرایش سنگین در وهله اول زنان را از نظر جنسی مورد قضاوت قرار می دهد و به نظر می رسد زنان با آرایش خیلی کم، معصوم و نجیب تر به نظر می رسند. به گفته وی، مردان طوری شخصیت شان تحول یافته است که به دنبال شریک زندگی برای طولانی مدت هستند برای همین طبیعی بودن و سادگیِ آرایش را به طور غریزی و ناخودآگاه به ماندگاری و تعهد زناشوی ربط می دهند.

    منبع : جام نیوز



  • معلوم الحال مجهول الهویه ( پنج شنبه 95/7/29 :: ساعت 7:7 عصر)


    شهید عبدالحسین برونسی

    جهیزیه ی فاطمه حاضر شده بود. یک عکس قاب گرفته از بابای شهیدش را هم آوردم. دادم دست فاطمه. گفتم: بیا مادر! اینو بگذار روی وسایلت.

    به شوخی ادامه دادم: «بالاخره پدرت هم باید وسایلت رو ببینه که اگر چیزی کم و کسری داری برات بیاره.»

    شب عبدالحسین را خواب دیدم. گویی از آسمان آمده بود؛ با ظاهری آراسته و چهره ی روشن و نورانی. یک پارچ خالی تو دستش بود. داد بهم. با خنده گفت: «این رو هم بگذار روی جهیزیه ی فاطمه.»

    فردا رفتیم سراغ جهیزیه. دیدیم همه چیز خریده‌ایم، غیراز پارچ!


    راوی: همسر شهید عبدالحسین برونسی



  • معلوم الحال مجهول الهویه ( شنبه 94/12/15 :: ساعت 10:24 عصر)


    با توجه به اینکه خاص بودن و با کلاس بودن یکی از اصول اولیه و جدانشدنی در زندگی امروز محسوب میشود،در اینجا به شش روش جهت با کلاس و متمدن شدن یک خانم اشاره میکنیم:

    1. رنگ داشته باشید؛ 

    در همه حال باید رنگی باشید حتی در انتخابات. هنگام انتخابات به این نکته دقت کنید که کاندیدای شما باید رنگ مشخصی داشته باشد مثلا آبی یا قرمز، البته ترکیب دو رنگ تاثیرش بهتر است و یا در مواقع حادتر سبز باشید. 

    2. عضو یک جنبش باشید؛

    مثلا آزادی های یواشکی! این نوع جنبش بسیار هیجان انگیز بوده و  به این شکل است که شما ابتدا برداشتن روسری را از دستشویی خانه شروع می کنید؛ جنبش نگاران،  مدت این مرحله را دو دقیقه تعیین کرده اند. در مراحل بعدی، جنبش به داخل خانه، حیاط و... سرایت می کند. فقط مراقب باشید افراط نکنید و زمان را رعایت کنید یک نفر زمان بیشتری این کار را کرد کچل شد...

    3.فمنیست باشید؛ 

    مهم نیست خانه دار باشید یا شاغل، فقط باید از زن بودن خود رنج ببرید و سعی کنید همواره مرد خوبی باشید. از جمله کارهایی که می توانید بکنید این است که یک راننده کامیون باشید یا در کارواش کار کنید و یا هر کاری که یک زن نباید انجام دهد،هر چه طاقت فرسا و مردانه تر باشد بهتر است...

    4. از مدهای ماهواره حتما استفاده کنید؛ 

    فرقی نمی کند بازیگر یا خواننده مورد علاقه شما آن لباس را در چه فصلی، در چه مکانی و حتی  برای چه پوشیده است... مهم این است که با همان شکل در اجتماع ظاهر شوید.

    5.در لباس پوشیدن صرفه جویی کنید؛

    تا جایی که میتوانید در طول و عرض لباسها صرفه جویی کنید،اگر در بافت آن هم صرفه جویی کنید موفق تر خواهید بود.

    حتی میتوانید برای محافظت از سلامت بدن خود و یکسان سازی جریان هوا، در لباس خود سوراخ ایجاد کنید.

    6. هنگام آرایش از خط بیرون بزنید؛

    به مساحت صورت خود توجه نکنید تا میتوانید آرایش کنید، طوری که خودتان هم از دیدن خود در آینه یکه بخورید. مهم این است که تفاوت را احساس کنید.

     

    سحر فتحی

    کانال تلگرام "باشگاه طنز و کاریکاتور انقلاب اسلامی" @tanzym



  • معلوم الحال مجهول الهویه ( پنج شنبه 94/12/13 :: ساعت 12:9 عصر)


    آقای "مائوریتزیو بلونده"* مقاله ذیل را درباره ی آزادی به سبک غربی و در پی پیدا شدن جسد دختری شانزده ساله در ساحل شهر مسینا در جزیره سیسیل در جنوب ایتالیا نوشته است. این مطلب که انتقادی تند از این به اصطلاح آزادی می باشد واکنش های زیادی را در ایتالیا برانگیخت.

    از آزادی مرد!
    جنازه اش را در ساحل مسینا (جنوب ایتالیا در سیسیل) پیدا کردند. پروفایل فیس بوکش پر از عکسهایش بود. عکسهای پیرسینگهاش، نگین فرو کرده روی زبانش، مدل موهایش؛ دو طرف سر تراشیده و تاج خروس وسط سرش!... همه ی اینها برای اینکه نشان بدهد وجود دارد، دختر بچه ی ساده ی بیچاره!

    " به من نگاه کنید، من اینجا هستم، من جالب توجه هستم! من "دارک" هستم!"... نه بیچاره! برای هیچ کس جالب نبودی. عکسهایت همه سلفی بودند، نه خوشگل بودی نه زشت، کی از تو عکس می گرفت؟! خیلی زیادی خارج از گروه بودی، هنوز بچه بودی، با آن چشمها و نگاه کودکانه ات حتی در لباس قلدرها هم نمی توانستی وحشت حس تنها ماندن در این دنیا را مخفی کنی. اینطوری ولی استاندارد بودی! یک هیچ بودی در بین دیگر هیچ ها، یک نفر از دیسکو بروها. حتی دوستان دارکت هم به تو توجه نداشتند و تا افتادی توی ساحل فرار کردند و تا سه روز هیچ نگفتند. مثل کرم در زندگی خود لولیدند و هیچ نگفتند، چون تربیت شده اند تا این طور زندگی کنند؛ تربیت شده اند برای مستی، خودخواهی، خودپرستی، خودفروشی مجانی و هنجارشکنی، در یک کلمه: آزادی!

    تو هم یکی از برده های این "آزادی" بودی! آزادی ای که توسط تمام رسانه ها به اذهان تحمیل می شود. آزادی در داشتن رابطه جنسی قبل از اینکه حتی توانایی لذت بردن از آن را داشته باشی، چون همه این کار را می کنند و اگر تو غیر از این باشی "از گروه حذف می شوی". آزادی برای عضو گروه بودن، گروهی که یک گله ی برده کشی به تمام معناست، گروهی که در آن موجودات کوچک بی اهمیت مثل تو موش خاکستری کوچک به وسیله ی موجودات قویتر همسن و سال خودشان له می شوند، زنجیره ای که در آن کثیف ترین و غیر قابل تحمل ترین و تحقیر کننده ترین توهین ها صورت می گیرند... و شما "دخترهای آزاد" می پذیرید! مواد مصرف می کنید، دزدی می کنید، با هر کس که بگویند می روید و همه ی کارهایی که رییس قلدر و بی هویت گروه دستور می دهد انجام می دهید چون در غیر این صورت "شما را حذف می کنند" و شما دیگر جایی برای رفتن ندارید. هیچ پشتوانه ی فکری و یا اخلاقی هم برای تحمل تنها ماندن ندارید.

    فریاد کمک سر می دهید ولی کجا؟ در فیس بوک! جایی که به جهنمی تبدیل شده از تمسخر و توهین، پیش داوریهای ناعادلانه که آزار می دهند و می کشند، جایی که صدها هزار نفر مثل تو موش بی اهمیت خود را به عنوان موجودی "جالب توجه" معرفی می کنند چون از "لیدی گاگا"، "سینکلر" یا فلان خواننده ی رپ یا رقاصه ی معتاد خوششان میاید. علاقه های بی معنی به الگوهای دروغین بی معنی!

    نیاز به کسی داشتی که هدایتت می کرد. کسی که به تو نظم یاد می داد، که راهی جلوی پایت می گذاشت، که به تو غرور و شخصیتی می داد تا خود را دور نیندازی، به تو می گفت که پدر و مادرت دوستت دارند و برای آنها مهم هستی، کسی که تو را از گشتن با افرادی که یک زمانی پدر و مادرها به آنها "رفیق ناباب" می گفتند منع می کرد. کسی که غرولند ها و جیغ و فریادها، طغیانها و رفتارهای ناهنجارت در مقابله با محدودیت ها را تحمل می کرد چون می دانست که تو فقط یک موجود کوچک پر از ترس از زندگی هستی. کاری را برایت می کرد که پدر و مادرها می کنند!

    راستی! پدر و مادرت کجا بودند؟ سه روز تمام روزنامه ها هیچ حرفی نزدند. پلیس جسدی را در ساحل پیدا کرد، جسدی که مال هیچ کس نبود- مثل جسد یک کبوتر یا یک موش مرده خاکستری- نتوانستند سریع هویتش را تشخیص دهند. چند روز طول کشید تا پلیس توانست به هویت دوستانش که فرار کرده بودن دست پیدا کند. دوستانی که در خانه هایشان پنهان شده بودند بدون اینکه حرفی از این قضیه به خانواده هایشان بزنند. از حرفهای آنها - که تیپ همه شان "دارک" بود و قرار بود خیلی خشن و خطرناک به نظر بیایند ولی در مقابل پلیس مثل موش می لرزیدند و مثل بلبل همه را لو می دادند- هویت موادفروشی را شناسایی کردند که به او مواد فروخته بود: موادفروش دختری بود که خانواده اش از او به خاطر مصرف مواد شکایت کرده بود و او را از خانه بیرون کرده بود: دختری با موهای فرفری بنفش!

    ولی پدر و مادر تو کجا هستند موش کوچولو؟ آیا دنبال تو گشتند؟ آیا نگران تو بودند؟ در روزنامه ها خواندم که پدر و مادرت می گویند که هرگز با تو مشکلی نداشتند (خوب واضح است! چون تو را رها کرده بودند تا هر کاری می خواهی بکنی) و به عنوان شاهد برای حرفهایشان هم یکی از سه برادرت که حاصل یکی از روابط گذشته ی پدرت بود، عکس موتوری را نشان داد که به تازگی به تو هدیه داده بودند.

    آهان بله! پدرش چند خانواده ی بدون ازدواج داشته! بیشتر از یکی! مطمئناً مادرهای سابق روابط ایشان هم تجربیات خودشان را داشتند و حتماً جرعه های بزرگی از آزادی تبلیغ شده توسط رسانه ها و توصیه شده در تبلیغات را نوشیده اند. در شهر "مسینا"، در حومه های وحشتناک از پرولتاریای بیهوده، آنان که یک روز فقرا و بیچار ها نامیده می شدند نیز در آزادی جنسی برای خود کم نمی گذارند... آنها هم آزاد شده اند! خلاصه اینکه آنها هم خدا را گم کرده اند، خدایی که پدربزرگهای آنها کم و بیش به آن معتقد بودند. همه چیز را از دست داده اند. مثل تمام مردم ایتالیا که خدا را از دست داده است و دیگر هیچ ندارند و دارند در منجلاب پستی غرق می شود. ولی در آن محله ها، در جنوب (ایتالیا)، وضعیت بدتر است چون آنها هیچ چیز جز امید به خدا نداشتند. و اما الان... به آزادی جنسی امید دارند!
    آنها هم به برده شده اند. برده ی آزادی!

    واقعیت این است که پدر و مادرت نمی توانستند چیزی به تو یاد بدهند، نه اینکه به زندگی تو نظم بدهند چون خودشان هم نمی دانستند نظم و قانون یعنی چه! نه می توانستند تو را از همراهی دوستان ناباب نهی کنند چون خودشان هم این کار را می کردند. به تو یک موتور هدیه داده بودند، از این بیشتر چه می خواستی؟ اینطوری می رفتی دنبال کارت و مزاحم آنها نمی شدی. آخر آنها هم باید زندگی می کردند!

    گذاشتند دو بار مدرسه ات را عوض کنی بدون اینکه اعتراضی بکنند یا علت را جویا شوند. به تو آزادی کامل داده بودند، از همان نوع آزادی که خودشان هم داشتند: آزادی ای پوشالی که آنها را به سوی هیچ می برد، که باعث می شود روح آنها پینه ببندد و دیگر مسخره بودن این نوع زندگی را حس نکنند. روح تو اما هنوز پینه نبسته بود. برای یک لحظه حس کردی و از خود پرسیدی: اگر همه ی اینها اشتباه باشد چه؟ روز 21 آپریل بود که در صفحه ی فیس بوکت نوشتی: " سیاهی پررنگ تر شده است و دیگر هیچ چیز برایم معنی ندارد".
    راست می گفتی. چنین زندگی ای هیچ معنی ای نداشت. به کسی نیاز داشتی برای دوست داشتن. کسی که با تو از معنی زندگی صحبت می کرد، از پاکی که بدون دانستن تشنه آن بودی، از دوری از همراهان بد، کسی که کمکت می کرد تا پرچم زندگی را بالا نگه داری.
    معنی زندگی را در شانزده سالگی با ظاهر یک دختر سیزده ساله نمی توان به تنهایی و بدون راهنما پیدا کرد. هنوز خیلی خام و بی تجربه بودی! ولی تو را "آزاد" گذاشته بودند، آزاد با موتورت!
    و این طوری بود که مردی. تو را مثل یک دستمال پارچه ای کهنه که با موج بر می گردد، مثل جسد یک کبوتر با بالهای خیس پیدا کردند. حتی پیدا کردن نام تو هم مشکل بود. کی بودی؟! هیچ کس! هیچ کس تو را دو ست نداشت، هیچ کس دنبال تو نمی گشت، تو را از این که به خودت صدمه بزنی منع نمی کرد. یک زندگی کوچک بی اهمیت بودی و الان...
    از آزادی مردی!


    * مائوریتزیو بلونده در سال 1944 در میلان به دنیا آمد و از سال 1970 بخ مدت 37 سال به کار روزنامه نگاری می پرداخت. ایشان در مهمترین روزنامه های ایتالیا از جمله "ایل جورناله" و " اونیره" مطلب نوشته است. همچنین ایشان مولف کتابهای متعددی نیز می باشد که تعدادی از آنها درباره حادثه ی 11 سپتامبر بوده و می توان ایشان را یکی از مطرحترین روزنامه نگاران اروپایی که درباره ی ساختگی بودن حادثه ی 11 سپتامبر نوشته اند دانست. در حال حاضر ایشان مطالب خود را روی وبلاگش منتشر می کند و خواننده های بسیاری دارد.



  • معلوم الحال مجهول الهویه ( یکشنبه 94/6/1 :: ساعت 12:52 عصر)


    محققان دانشگاه استنفورد هشدار دادند که مواد شیمیایی سمی مورد استفاده در محصولات زیبایی ناخن مانند لاک‌ها می‌توانند به سلامت انسان‌ها و از جمله باروری آسیب‌های زیادی وارد کنند.

    تأثیر لاک زدن بر مشکلات باروری

    دکتر تو کواچ، اپیدمی‌شناس دانشگاه استنفورد مدعی شده که مواد شیمیایی تولوئن، فرمالدئید و دی‌بوتیل فتالات بسیار سمی محسوب می‌شوند و قرار گرفتن در برابر آن می‌تواند به سیستم عصبی و هورمون‌ها آسیب رسانده و با سرطان و مشکلات باروری مرتبط باشد.

    تولوئن بطور رایجی به عنوان حلال مورد استفاده بوده و به عنوان روکش نهایی در زمان لاک زدن بکار می‌رود. اما این ماده می‌تواند به سیستم عصبی آسیب رسانده و مشکلاتی را در ارتباط با باروری بوجود بیاورد.

    تولوئن به عنوان یک افزودنی در بنزین استفاده می‌شود.

    فرمالدئید که یک ماده مشهور سرطان‌زاست، به عنوان ماده‌ای برای سفت‌کردن ناخن‌ها استفاده شده و در ضدعفونی کردن ابزارهای مراقبت از ناخن کاربرد دارد.

    قرار گرفتن در معرض دی‌بوتیل فتالات که برای ایجاد انعطاف به لاک اضافه می‌شود، با مشکلات باروری مرتبط شناخته شده است.

     

    علاوه بر این مواد، مواد شیمیایی مضر بسیاری در محصولات مراقبت از ناخن‌ها استفاده می‌شود.

     

    بسیاری از سالن‌های آرایشی از تهویه کافی برخوردار نیستند و راه‌های زیادی برای ورود و خروج هوا به داخل سالن وجود ندارد. این امر بدان معنی است که مواد شیمیایی تبخیر شده از محصولات زیبایی ناخن اغلب در داخل سالن‌ها باقی مانده و افراد و بویژه کارکنان آرایشگاه‌ها بطور مداوم در معرض آن قرار دارند.

    از دیگر مشکلات مرتبط با مواجهه با این مواد شیمیایی می‌توان به مشکلات تفکر و حافظه، علائم عصبی، تهوع، مشکلات تنفسی، سرطان و انقباضات عضلانی غیر قابل کنترل اشاره کرد.


    منبع: ایسنا

     



  • معلوم الحال مجهول الهویه ( شنبه 94/4/6 :: ساعت 12:59 عصر)


    به گزارش باشگاه خبرنگاران؛ یک دختر 10 ساله انگلیسی که در مدرسه کمک‌های اولیه را یادگرفته بود و مستندهای پزشکی را از طریق کامپیوتر نگاه کرده بود به نجات جان مادر خود و نوزاد دختر بدنیا آمده‌اش پرداخت. 

     

    دختر شجاع 10 ساله خواهرش را به دنیا آورد

    گفتنی است، مادر این دختر باهوش که صاحب 3 فرزند دیگر نیز است در ماه آخر بارداری به طور ناگهانی دو هفته زودتر با درد شدید و پاره شدن کیسه آب خود مواجه شد.

    فرزند بیشتر زندگی بهتر
    بررسی‌ها نشان می‌دهند، این دختر کوچک پس از آگاه شدن از شرایط جسمی وخیم مادر خود و درحالی که پدر وی در حال تماس با اورژانس برای آمدن آمبولانس بود به کمک مادر خود شتافت و پس از بدنیا آمدن نوزاد به سرعت بند ناف نوزاد را پاره کرده به او تنفس داده است.

    در حالی که پدر همچنان سعی در تماس تلفنی داشته دختر کوچک خواهر خود را در میان یک حوله پیچیده و به مادر خود تحویل داد.

    پس از حدود 10دقیقه آمبولانس بیمارستان به خانه رسیده اما تنها به انتقال مادر و نوزاد به بیمارستان برای انجام معاینات بیشتر پرداخته وگرنه کودک بدنیا آمده بود.

    مادر این کودک جان خود و فرزند تازه‌اش را مدیون ذکاوت و شجاعت کودک ده ساله خود دانسته و به او افتخار می‌کند.

    در حال حاضر مادر و کودک هر دو از سلامت مطلوبی برخودار هستند.

     

    پ.ن1: سلام! بعد از ماه ها دوباره برگشتم. راستش وبلاگم که فیلتر شده بود واقعا دل و دماغ نوشتن نداشتم. واقعا عجیبه نه؟! برادران ارزشی فیلترچی از بین این همه سایت دانلود انواع فیلم و تبلیغ لباس و بازیگران خارجی و داخلی و انواع وبلاگهای شبه های پراکنی گیر داده بودند به وبلاگی که جرمش ... هعی! چیزی نگم بهتره... چقدر یاد این ضرب المثل افتادم که میگه: "سنگها را بسته و سگها را رها نموده اند" !!

     

    پ.ن2: به نظرم لبّ مطلب بالا و نکته ی مهم و جالبش، چیزی نیست که در تیتر خبر گفته شده، بلکه اون جمله ای هست که به رنگ نارنجی نوشته شده. یک زن امروزیِ انگلیسی با پنج فرزند رو مقایسه کنید با زنان امروزی ایرانی که حتی حوصله و تحمل دو بچه رو هم ندارند...! واقعا به چه سمتی داریم میریم...؟



  • معلوم الحال مجهول الهویه ( یکشنبه 94/2/6 :: ساعت 10:42 صبح)


       1   2   3   4   5   >>   >

    ورود , پسرا ,دخترا , عکس باحال , ورود پسرا ممنوع , روابط دختر وپسر ,روابط دختر و پسر ,زن ,گرل ,گرل فرند ,آرایش ,لباس ,جنسی ,عشق ,عاشق , هوس, ازدواج ,دوست یابی ,شعر ,پسران و دختران ,معشوق ,مهیج